مرتضى مطهرى
495
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
منتفى است ؛ يعنى حالت اولى ذهن براى قبل از بيست سال رفع وجود زيد است نه اثبات چيزى . ذهن حكم مىكند به انتفاء وجود زيد قبل از بيست سال ؛ يعنى نسبت به وجود زيد قبل از بيست سال حالت نفى دارد ؛ يعنى آن را از صفحهء واقع برمىدارد و حكم مىكند به رفع وجود زيد و منتفى بودن وجود زيد . ولى بعد همان برداشتن وجود زيد از صفحهء واقع را به صورت گذاشتن نيستى زيد در صفحهء واقع اعتبار مىكند ؛ يعنى مىگويد : حالا كه وجود زيد قبل از بيست سال نيست پس عدم زيد قبل از بيست سال هست ؛ يعنى عدم را به صورت يك امر مثبت مىنهد . حالت اولى ذهن اين است كه وجود زيد را نفى مىكند و رفع مىكند ؛ حالت دومى ذهن كه حالت اعتبارى است اين است كه همان نيستى و عدم زيد را قبل از بيست سال بجاى وجود زيد مىنهد . و اما چرا ذهن اين كار را انجام مىدهد ؟ براى اينكه به آن احتياج دارد ؛ يعنى وقتى مسأله را به اين صورت در مىآورد ، براى معرفت و براى شناخت آسانتر مىشود . اينجاست كه مىگوييم عدم يك شىء در مرتبهء وجودهاى اشياء ديگر انتزاع مىشود يا مىگوييم از وجود اشياء ديگر اين عدم را انتزاع مىكنيم . اين عدم انتزاعى در معرفت و در شناخت براى ما خيلى مفيد واقع مىشود و لذا بر عكس آنچه كه برخى افراد خيال مىكنند كه آنچه در معرفت و شناخت وجود دارد همانهايى است كه مستقيما از عالم عين به ذهن رسيده است ما مىبينيم چقدر از عناصر شناخت از همين اعدام ساخته شده است . مثلا شما مىگوييد آقا ! ببينيد آيا پنج ريالى در جيبتان هست يا نه ؟ من دست مىكنم در جيبم و مىگويم : « نيست » . ممكن است كسى بگويد : اين « نيست » يعنى سكه پنج ريالى را پيدا نكردهاى ؛ چرا حكم مىكنى كه « نيست » ؟ تو دست كردى در جيب خودت و دستت تماس پيدا نكرد با پنج ريالى ، يعنى حس تو خبر نداد كه پنج ريالى هست ؛ اما شما چرا مىگوييد پنج ريالى نيست ؟ مىگويم : درست است ، حس من خبر نداد كه هست ، ولى بعد عقل من خبر مىدهد كه نيست . من اين مطلب را يك زمانى به اين صورت ذكر كردم كه فرض كنيد يك كشورى در مرز خودش نگهبانانى گذاشته است با يك تعداد دستگاههايى كه هر حادثهاى در مرز اتفاق بيفتد فورا به ستاد مركز خبر مىدهند . يك كسى مىآيد مدعى مىشود